أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
174
قانون ( فارسى )
چنين تب تركيبى از قرار زير است : 1 - بعد از پايان يافتن مرحلهء پايين آمدن حرارت تب ، حرارتى خشك همچنان باقى مىماند و از بين نمىرود . 2 - بيمار از اندازهء متوقع بيشتر عرق مىكند و از اين همه عرق كردن احساس حرارت خشك در بدن همچنان هست . 3 - بيمار از اثر تب بسيار لاغر و پژمرده مىشود كه اين لاغر شدن و پژمريدن از نشانيهاى تب دق است . 4 - مادهاى چرب ( چربى ) در ادرار و مدفوع بيمار پيدا مىشود . اگر ظاهرا چنين حدس زده مىشود كه بيمار تب دق دارد ، درحالىكه تب ديگرى باشد ، دقت كن ! اگر در احساس حرارت تب گاهى حرارت شدت يافت و گاهى درجهء تب پايين آمد ، معلوم است كه تب دق نيست ؛ زيرا حرارت ناشى از تب دق - چنان كه قبلا هم اشاره شد - بالا و پايين ندارد و بر يك روال است . نشانيهاى تب پژمردگى اگر حالت تب دق به درجهء دوم رسيد يعنى حالت تب مارسيموس يا پژمردگى رخ داد ، علامتهاى ويژه به خود دارد ؛ از قبيل : 1 - نبض بيمار از حيث سفتى ، ناتوانى ، كوچكى و پياپى زدن شدت مىيابد . و بويژه اگر ورم سبب دق شده باشد و اين ورم آمادهء تحليل رفتن نباشد ، اين حالت - منظورم از اين حالت پياپى زدن نبض است - بسيار زياد مىشود و بر سرعت زدن مىافزايد . نبض از نوعى مىشود كه در اصطلاح طبيبان آن را دم موشى نامند . اگر بيمار شرابى گرم و گرممزاج بخورد و از اثر آن به تب دق مبتلا شود ، نبضش به جاى دم موشى بودن جوالدوزى است و در اين حالت كه نبض جوالدوز ماننده است ، روىآورهاى تب بسيار شديد احساس نمىشود ؛ زيرا حالت تب چندان مهلت نمىدهد كه درد شدت يابد . 2 - نوعى از آثار چربى و پارههايى تنك و نازك در ادرار بيمار پديدار مىشود . 3 - چشم بيمار به گودى مىرود . و هنگامى كه تب دق پژمردگى به نهايت درجه رسيد ، حالت گود رفتن چشم شدت مىيابد و ژفك خشك در اندازهء زياد بر گوشهء چشم مىنشيند . 4 - هر استخوانى كه در بدن است ، خصوصا استخوانهاى رخسار و كنارههاى استخوان به درد مىآيند . 5 - در گيجگاههاى بيمار پوست بر استخوان مىچسبد . 6 - پوست بر پيشانى بيمار كش داده مىشود و آب و ميناى پوست بدن از بين مىروند . تو گويى نوعى گرد بر پوست نشسته و پوست از اثر آفتاب سوخته است . 7 - بيمار با زحمت و سنگينى ابرو را بالا مىبرد . 8 - چشم بيمار خوابآلوده و برهم نهاده است هرچند خوابى هم در ميان نباشد .